تبلیغات
2/4 - .
2/4
we are all Drunkard

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.

روزی مرد روحانی به خدا گفت :
خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت
دو در هدایت کرد و یکی از آنها را
باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورشت بود؛ و
آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند
بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در
دست خود قاشق هایی با دسته بسیار
بلند
داشتند که این دسته ها بر بالای
بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از
آنها به راحتی می توانستند دست
خود را داخل ظرف خورشت ببرند تا
قاشق خود
را پُرکنند. اما از آن جایی که این
دسته ها از بازوهایشان بلندتر
بود،
نمی توانستند دستشان را
برگردانند و قاشق را در دهان خود
فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و
عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را
دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و
خدا در را باز کرد.. آنجا هم دقیقا
مثل
اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک
ظرف خورشت روی آن، که دهان مرد راآب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان
قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی
به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، می
گفتند و می
خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی
فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است!
فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می
بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر
غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار
تنها به خودشان فکر می کنند!"
تخمین زده شده که 93% از مردم این
متن را برای دیگران ارسال نخواهند
کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی
مانده می باشید، این پیام را ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته
باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق
غذای
خود را با شما تقسیم کنم.

feet complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:02 ب.ظ
Thank you for any other informative website. The place else may
just I get that kind of information written in such a perfect means?

I have a mission that I am simply now working
on, and I have been on the glance out for
such information.
feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 02:52 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here different web page and thought I might check things out.
I like what I see so i am just following you. Look forward to exploring your web page yet again.
foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 02:52 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I
appreciate you writing this post and the
rest of the website is very good.
What is distraction osteogenesis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:03 ب.ظ
Whats up very nice web site!! Man .. Excellent ..
Superb .. I'll bookmark your website and take the feeds
also? I'm glad to seek out a lot of helpful information right here in the post, we need develop more techniques in this regard, thanks for sharing.

. . . . .
How do you strengthen your Achilles tendon?
شنبه 24 تیر 1396 08:29 ب.ظ
Hello very cool web site!! Man .. Beautiful .. Wonderful ..

I'll bookmark your site and take the feeds also?

I am happy to find a lot of helpful info right here within the put up, we'd like work out more strategies
on this regard, thanks for sharing. . . . . .
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 06:41 ب.ظ
Hi there! This article couldn't be written much better!
Going through this post reminds me of my previous roommate!
He always kept preaching about this. I'll send this information to him.
Pretty sure he's going to have a very good read. I appreciate you for sharing!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:56 ب.ظ
Hi there, I wish for to subscribe for this web site to take most up-to-date updates, therefore where can i do it please assist.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 04:29 ب.ظ
Definitely believe that which you said. Your favorite reason appeared to be on the
internet the easiest thing to be aware of. I say to you, I certainly get irked while people consider worries that they just do not know about.
You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing
without having side effect , people could take a signal.

Will probably be back to get more. Thanks
45241
پنجشنبه 4 شهریور 1389 02:18 ب.ظ
...
سه شنبه 19 مرداد 1389 12:00 ب.ظ
روزی مرد روحانی به خدا گفت :
خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت
دو در هدایت کرد و یکی از آنها را
باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورشت بود؛ و
آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند
بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در
دست خود قاشق هایی با دسته بسیار
بلند
داشتند که این دسته ها بر بالای
بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از
آنها به راحتی می توانستند دست
خود را داخل ظرف خورشت ببرند تا
قاشق خود
را پُرکنند. اما از آن جایی که این
دسته ها از بازوهایشان بلندتر
بود،
نمی توانستند دستشان را
برگردانند و قاشق را در دهان خود
فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و
عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را
دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و
خدا در را باز کرد.. آنجا هم دقیقا
مثل
اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک
ظرف خورشت روی آن، که دهان مرد راآب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان
قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی
به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، می
گفتند و می
خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی
فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است!
فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می
بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر
غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار
تنها به خودشان فکر می کنند!"
تخمین زده شده که 93% از مردم این
متن را برای دیگران ارسال نخواهند
کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی
مانده می باشید، این پیام را ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته
باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق
غذای
خود را با شما تقسیم کنم.
شماره 18
چهارشنبه 30 تیر 1389 10:04 ق.ظ
روزی مرد روحانی به خدا گفت :
خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت
دو در هدایت کرد و یکی از آنها را
باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورشت بود؛ و
آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند
بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در
دست خود قاشق هایی با دسته بسیار
بلند
داشتند که این دسته ها بر بالای
بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از
آنها به راحتی می توانستند دست
خود را داخل ظرف خورشت ببرند تا
قاشق خود
را پُرکنند. اما از آن جایی که این
دسته ها از بازوهایشان بلندتر
بود،
نمی توانستند دستشان را
برگردانند و قاشق را در دهان خود
فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و
عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را
دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و
خدا در را باز کرد.. آنجا هم دقیقا
مثل
اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک
ظرف خورشت روی آن، که دهان مرد راآب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان
قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی
به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، می
گفتند و می
خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی
فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است!
فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می
بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر
غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار
تنها به خودشان فکر می کنند!"
تخمین زده شده که 93% از مردم این
متن را برای دیگران ارسال نخواهند
کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی
مانده می باشید، این پیام را ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته
باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق
غذای
خود را با شما تقسیم کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

اگه عکس خوبی برای لوگو دارید برام میل کنید.
qandilak%yahoo.com

اگه برای شعار هم چیز بدرد بخوری دارید بگید.

راستی قراره برای کسانی که بیشتر تو ی وبلاگ فعالا امکانات رو بیشتر کنیم
فعلا

پاورقی

گشت ارشاد=آقای بادباد!
white shadow=کریمی
ماست موسیر=اگه اسمشو بیارم وبلاگ فیلتر میشه!!
mr.post=کریمی پور
عامل نفوذی=سپهر زمانی
مدیر وبلاگ : علی قندیل

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان